برای ضیافت پنجم

-  نقاط قوت و چشمگیر بنای شیخ لطف الله به نوعی برآیند نقاط برجستۀ بخشی از آثار معماری در تاریخ حیات خویش است . ترکیبی همگن از سازه و معماری . تلفیقی از فرم و کارکرد و برآیندی از ارتباط انسان با فضا. در این بنا علاوه بر هندسۀ قوی و ترکیب بندی احجام به شیوۀ عالی ، به نوعی شکستن تقارن را نیز در کل مجموعه مشاهده میکنیم . اینکه فضای گنبدخانه از داخل میدان نقش جهان نه دقیقاً در وسط ورودی ، بلکه متمایل به سمت راست می باشد که بنا به ضرورت چرخش در داخل راهرو جهت مواجه شدن با جهت قبله در بدو ورود به فضای گنبدخانه ، همچنین الزامات و محدودیت های سایت بوجود آمده است . فضای راهروی نسبتاً طولانی علاوه بر کارکرد فوق دارای نقشی ویژه در تطابق پذیری چشم جهت ورود به فضای گنبد خانه را داراست . همچنین این فضا ، فرد را برای مواجه شدن با گنبد خانه به صورت تدریجی مهیا می نماید . آرامش در حال حرکت در این راهرو یک نوع از هیجان و انتظار را در فرد بوجود می آورد . از شاخصه های برجستۀ این بنا فضای گنبد خانه با ابعاد متناسب ، نورگیری فوق العاده قوی ، تهویۀ مناسب ، حجم عالی ، بافت و ترکیب بندی مناسب مصالح و تزئینات مناسب می باشند . حرکت از سازه به معماری و بالعکس در این بنا به سختی قابل مشاهده است . نوعی همگونی و عجین شدن در سازه و معماری این بنا یافت می شود . نقطۀ شروعی برای سازه و معماری وجود ندارد . با وجودیکه تزئینات این بنا زیاد می باشد ، اما عملاً ساختار کل بنا ترکیبی همگن از سازه و معماری را برای ما ارائه می نماید . به عبارتی دیگر اگر این بنا را لخت کرده و به اصطلاح تزئینات را از آن جدا نماییم ، همچنان بنایی است فوق العاده و قابل توجه . ابعاد مناسب با میدان و فضاهای اطراف ، حکایت از پختگی اثر می نماید . خود گنبد که از عالی ترین گنبدهای اجرا شدۀ معماری سنتی در ایران می باشد در فرم و ساختار و ترکیب با حجم پایین خود شاهکاری محسوب می گردد . از طرفی ، عقب نشینی ورودی به نوعی دعوت انسان برای ورود به این فضا می باشد . نوعی گفتگو و دیالوگ با انسان . عدم وجود حیاط مرکزی خود گویای یک نوع ساختار شکنی در بافت و اقلیم فلات مرکزی ایران می باشد . به نوعی برونگرایی در بنای مسجد شیخ لطف الله در عین حفظ خصایص درونی خود بر اهمیت و جایگاه خاص این بنا می افزاید . با این حرکت یعنی بی نیازی به حیاط مرکزی به دلایل گوناگون از جمله اختصاصی بودن بنا برای فرد یا افرادی خاص یا عدم وجود فضای کافی و یا عدم نیاز به گستردگی بنا و . . . به نوعی ، چرخشی در معماری ایران بوجود می آید ، این چرخش که خود بر بستر و زمینه ای تاریخی در بناهای معماری نهفته است دراین سایت ، یعنی میدان نقش جهان جایگاهی ویژه می یابد . به عبارتی در طول تاریخ حیات معماری ایران که در اقلیم گرم و خشک ، عمدۀ بناها درون گرا و دارای حیاط مرکزی هستند ، بخشی از آنها با شکل ها و ماهیت های گوناگون به صورت برونگرا اجرا شده اند و یا حداقل با تمهیداتی گونه ای از بنا ها را اجرا نموده اند که اگر چه حیاط مرکزی در آنها وجود ندارد ، اما همان عملکرد بناهای دارای حیاط مرکزی را به گونه ای دیگر دارا می باشند . نکتۀ مهم و جالب توجه این است که در این بافت یعنی میدان نقش جهان ، بنای مسجد شیخ لطف الله به گونه ای نسبتاً برونگرا ودر تعامل با میدان طراحی گردیده است . خود میدان عملاً گونه ای از حیاط مرکزی را ولی در سطح کلان و شهری برای ما تداعی میکند و این بنا با این میدان به هماهنگی کامل دست یافته است . گنبد بنا ، هم کارکرد خویش را انجام می دهد و هم کارکرد مناره ها را . بی نیازی به مناره ها با وجود گنبدی اینچنین زیبا و درخشان در این بنا به اثبات رسیده است .

-  این بنا بیش از آنکه بنایی باشد جهت خود نمایی یا تسلط بر بافت شهری ، بنایی است در پیوند با میدان و بافت شهری و منطقه . با وجودیکه نقاط برجستۀ این بنا بیشمارند ولی به لحاظ حجمی و فرم ، بر خلاف عمدۀ مساجد ایران که در پی تسلط بر بافت شهری می باشند ، این مسجد در پیوند و یگانگی با میدان می باشد . این بنا ، دارای پیوندی ارگانیک با میدان ، جهت تعریف خود و میدان می باشد . کاخ عالی قاپو به نوعی بازتابندۀ فلسفۀ وجودی حاکمان پادشاهی یعنی تعرض و تسلط بر حوزۀ عمومی یا میدان گشته و بنای مسجد امام به مانند اکثر مساجد ایران علاوه بر نگاهی هژمونیک بر بافت مجموعه ، دارای تشکیلات مفصل وعظیم خود در ورای میدان می باشد ، به بیانی دیگر افراط در دوری گزینی از حیات اجتماعی و واقعی ( میدان ) در لوای تزئینات مفصل در بنای مسجد امام مشهود می باشد ، گویی این بنا ( مسجد امام) بیشتر از آنکه در پی تعامل با میدان باشد در پی حیات خویش می باشد . حل شدن و ترکیب بصری مناسب بنای مسجدشیخ لطف الله با میدان حکایت از این جهانی بودن این بنا دارد . بنا بیش از آنکه تداعی کنندۀ آن جهان و روحانی بودن مسجد باشد ، در ارتباطی تنگاتنگ با این جهان و مادی بودن اثر دارد . بنای مسجد شیخ لطف الله علاوه بر اینکه توانایی و قابلیت جایگاه معنوی را داراست ، دارای این قابلیت نیز هست که با بافت مجموعه و میدان نیز به صورتی ملموس صحبت نماید . این اثر بیش از آنکه در پی ارائه فضایی آن جهانی باشد ، در پی ارائۀ یا ایجاد فضایی برای ارتباط با انسان و انسان با انسان می باشد . ذهن شناساگر انسان در این بنا نه با آن جهان بلکه با خود سخن می گوید . ایجاد حجم ها و رنگها و فرم و هندسه با توجه به عملکرد و کارآیی و نه صرفاً بر اساس زیبایی (و البته نه بی توجه به آن ) خود گویای این جهانی بودن اثر می باشد . توجه به کارکرد و عملکرد گرچه در بیشتر مساجد کما بیش به چشم می خورد ولی ایجاد فضاهای غیر ضروری و پرطمطراق در آنها نیز به کرات به چشم می خورد ، در صورتیکه در بنای مسجد شیخ لطف الله این حواشی و اضافات اساساً وجود ندارد . معماری بنا کارکردگرایانه است ولی معمار آن توانسته است به بهترین وجهی فرم و زیبایی و را در آن ترکیب و اجرا نماید . این بنا میتواند به لحاظ مفهومی الگوی نسبتاً مناسبی جهت طراحی معماری باشد . 

   

فضاهای منفی :

-  از فضای مثبت معماری به عنوان نمونه به میدان نقش جهان و بنای شیخ لطف الله اشاره کردیم . حال میخواهیم در وجهی دیگر مطلبمان را ادامه دهیم ،این وجه وجهی منفی است . این وجه درست است که شاهکار نیست ، بدیع نیست ،تکراری است ، ضعیف است ، غیر هارمونیک است ، ناهماهنگ و نامتعادل است ، زشت و ناکارآمد است ولی ناچاریم که از آن ذکر کنیم چرا که این بنا یا بناها به صورت ناخودآگاه دروجود ما خانه کرده اند ، آنها روان ما و مردم ما را به اجبار تحت سیطرۀ خود در می آورند و چه بخواهیم و چه نخواهیم ، آنها وجود دارند و چشمهایمان را نمیتوانیم بر روی آنها ببندیم . اتفاقاً تاثیر این بناها گهگاهی شاید بیشتر از بناهای مثبت ، زیبا ، کارآمد و . . . بر روان جامعۀ ما باشد . این بناها به لحاظ کمی کاملاً غالب و مسلط بر آثارمثبت معماری می باشند . ابعاد نامتناسب ،رنگهای نامتناسب ، بافت نامناسب ، حجمهای سنگین یا سبک غیر ضروری ، ناهمگونی با بافت محله ، ناهماهنگی با اقلیم واقع شده در آن ، ناهمخوانی با معماری و . . . . این بناهای بد ترکیب و زشت قواره را در هر جایی میتوان دید ،نیازی نیست که به خود زحمت دهید و به سان فضاهای مثبت از نقطه ای از ایران به نقطه ای دیگر جهت درک و ارتباط با آنها بروید . به هر سو که بنگرید ازآنها خواهید یافت و به کرات هم خواهید یافت . حال می خواهیم بگوییم چرا این فضاها در وجود ما خانه کرده اند . خواهیم گفت که این بناهای منفی ( چه در حوزۀ معماری و چه در حوزۀ شهرسازی ) ازآن رو در وجود ما خانه کرده اند که می دانیم آنها را نمی خواهیم . در واقع با نفی و نقد آنها میخواهیم به آثار متعالی معماری برسیم . این آثار متعالی نقطۀ مقابل همان بناهای ضعیف و بد ترکیب هستند ولی در عین حال درکنار آنها . این بناهای ضعیف الزاماً ساختۀ دیگران نیستند بلکه آنها می توانند ساختۀ خود ما باشند . پس به نوعی می توان گفت که در درون ما یک دوگانگی وجود دارد که بناهای ضعیف و قوی هر دو قابلیت این را دارند که دروجود ما خانه کنند . 

- در تحلیل فضاهایی که جایگاه منفی در ذهن ما دارند بایستی به این مطلب هم اشاره نمود که این ناهنجاریها در بناهای عمدۀ معماری از ترکیب رنگی گرفته تا مصالح و سازه و احجام و سطوح و . . . نه ناشی از از وجود فضاهای منفی به صورت پدیده ای پیشینی بلکه به صورت امری پسینی پدیدار می گردند . فضا ذاتاً ازحضور دیگر عناصر امکان می یابد و بدون وجود این عناصر اساساً فضا فاقد معنا میباشد . تصورمی شود که با حضور این عناصر در بنا فضا نیز شکل میگیرد ،هرگاه این عناصرو ترکیب آنها با یکدیگر ناقص ، نا مناسب ، ضعیف ، زننده ، زشت ، غیرهارمونیک ، نامتعادل و ناکارآمد  . . . باشد ، هر گاه این فضا به گونه ای باشد که چشمان شما ، گوشهایتان و بدن شما را بیازارد ، به هر صورت به هر شکلی ،آنگاه می توان گفت که آن فضا فضایی است نامتناسب و نامطلوب . مثلاً اگر در پاساژهای شهر شما ، تهویۀ فضاها نامناسب می باشد و بو و دم و گرما در تابستان شما را میازارد ، پس قطعاً بایستی گفت که آن فضا ، فضای نامناسب و منفی می باشد ، اگر اتاق خوابتان در مجاور خیابان بود و شب تا صبح سر و صدای عبور و مرور اتومبیلها و موتورسیکلتها آسایشی برای شما باقی نگذاشتند یقین بدانید که آن فضا به هر صورت فضای نامناسبی است . اگردستشویی و توالت منزل شما تهویه نداشت ،اگرحمام شما تهویه نداشت ، اگر آشپزخانۀ شما تهویه نداشت ، مکان کافی برای ظروف شما وجود نداشت و اگراتاق پذیرایی شما به هنگام حضور مهمان ، کل مجموعۀ عرصه های زیستی منزل مسکونی شما را تحت الشاع خود قرارداد و اگر در اتاق نشیمن شما چشم انداز مناسبی به فضای سبز وجود نداشت و فضایی جهت گفتگو وجود نداشت . . . پس یقین بدانید که آن فضا ، فضای نامناسبی می باشد . مجموعاً می توان گفت که فضاهایی که در آنها عملکرد فضایی مورد نظر و خواست افراد استفاده کننده از فضا انجام نمی گیرد و یا به صورت ناقص و بد صورت می گیرد ، فضاهایی که در آن احساس متناسب با آن فضا به شما دست نمی دهد به عبارتی فرم فضا درتناقض با عملکرد آن می باشد ، بایستی گفت که آن فضا ناتوان از ارائۀ فضایی مناسب جهت زیست شما می باشد .

 

تعریف فضا :

-  تصور کنید که در میدان نقش جهان اصفهان ایستاده اید . خطی از قیصریه به مسجد امام ( شاه سابق ) و خطی دیگر از کاخ عالی قاپو به مسجد شیخ لطف الله ترسیم نمایید ، از تقاطع این دو خط نقطه ای بدست میاید . تصور کنید که شما درست در آن نقطه ایستاده اید و رو به مسجد شیخ لطف الله . اگر معنای فضای معماری این باشد که گونه ای از محصور بودن را برای فرد تعریف کند ، پس میدان نقش جهان این کار را به درستی انجام می دهد ، فضایی شامل چهار جداره . این چهار جداره در عین حال که واقعی می باشند ، بخشهایی از آن نیز کاذب می باشد . از طرفی این جداره ها خود شامل بناهایی نیز می گردند . مثلاً در جداره ای که مسجد شیخ لطف الله در آن واقع شده است علاوه بر خود این بنا که دارای شخصیت خاص خویش و ویژگیهای منحصر به فرد خود می باشد ، راسته بازاری را نیز در دو سوی این بنا مشاهده مینماییم و از طرفی دیگر طاق نماهای بالای این راسته بازار جهت تعمیق حس تعلق به مکان برای فرد در این میدان  . این طاق نماهای واقع شده در هر جداره که چیزی جز یک جدارۀ صرف نیستند علاوه بر کارکرد هویتی شان به میدان ، در بوجود آوردن فضایی دیگر گونه نقشی موثر را بازی میکنند . به عبارتی بهتر میدان یا اینگونه فضای معماری ، خود از جداره هایی تشکیل شده است که بخشهایی از این جداره ها فقط یک دیوار یا سطح صرف می باشند و نقشی عملکردی همچون بازار یا مسجد یا کاخ ندارند . هدف از طرح این نمونه این بود که ما اگر دریافت خود را از فضا محدود به سرپوشیده بودن یا واقع شدن درون آن کنیم با یک پرسش بنیادین روبرو خواهیم بود ؛ پرسشی که چالشی برای ما ایجاد مینماید در حد تعریف تاریخ معماری  و آن هم این است که آن فردی که در نقطۀ تعریف شدۀ بالا ذکر گردید آیا در فضای معماری واقع گردیده است یا خیر ؟ این فرد به صرف اینکه حرکت کند و قدم به درون بنای مسجد شیخ لطف الله بگذارد به فضای معماری وارد می گردد یا خیر ، در درون هر نقطه از میدان جایگاهی است که میشود آن را فضای معماری نامید . به بیانی دیگر فرد واقع شده در میدان هم در درون فضاست ( فضای میدان ) و هم برون از فضا ( فضای کاخ ، مسجدها ، قیصریه و بازار ) .این دوگانگی به کدام سمت بیشتر تمایل دارد ؟ حال تصور کنید که فرد واقع شده در نقطۀ فرضی بالا در فضای معماری واقع شده است . این فضا از چه جنسی است ؟ خواهیم گفت : از مصالح ، احجام ، نورها ، سایه ها ، نیم سایه ها ، رنگها ، بافت ، نقاط ، خطوط ، سطوح ، بو ، صدا ، گرما ، سرما و. . . . پس تعریف فضا با این عناصر صورت می گیرد . حال تصور کنید که مصالح جداره ها را از آجر و کاشی و مصالح سنتی به طور کل دگرگون کرده و مصالح دیگری همچون ورق های آلومینیوم - پلاستیک ( کمپوزیت ) به رنگ طلایی به کار گیریم ولی با همان احجام .چه تفاوتی میان این فضای نوین با فضای قدیمی وجود دارد و اساساً آیا تفاوت فضایی بوجود آمده است ؟ به نظر می رسد که با تغییر مصالح و با حفظ دیگر خصوصیات ، فضای معماری نیز دگرگون میشود . حال به گونه ای دیگر عمل میکنیم؛ این بار مصالح را تغییر نداده ، بلکه احجام را تغییر می دهیم و به جای خطوط مستقیم و نرم طاق نماها و راسته های بازار خطوط شیبدار و مورب را به کار گیریم . یا اینکه ابعاد طاق نماها را کوچک یا بزرگ می نماییم . این بار نیز فضای معماری دگرگون شده است . پس به نوعی جمعاً خواهیم گفت که هر گونه تغییر در عناصر تشکیل دهندۀ فضای معماری به دگرگونی در فضا منجر شده و فضایی نوین را برای ما قابل درک می سازد . با تغییرندادن  کلیۀ عناصر جداره ها و فقط با حضور در آن نقطۀ مورد نظر در دو زمان متفاوت ، مثلاً ساعت 10 صبح و ساعت 10 شب ، به دو گونۀ فضایی متفاوت دست پیدا می نماییم . پس تغییر در موقعیت زمانی نیز به دگرگونی فضا منجر می گردد و یا تغییر در فصول مثلاً در اوج گرمای تابستان و یا اوج سرمای زمستان ما دو احساس و دو درک متفاوت از اثر معماری داریم . حال فرض کنید جبهۀ پشت شما یعنی جداره ای از میدان که کاخ عالی قاپو در آن واقع شده است از میدان حذف گردد ، آیا خصوصیات بودن در فضا با توجه به اینکه صورت و چشمان شما به سمت مسجد شیخ لطف الله هست ، تغییر می نماید . حال فرض کنید که جداره های چپ و راست شما یعنی قیصریه و مسجد امام و طاق نماهای آن به طور کل به همراه راسته بازار از میدان حذف گردند ، آیا باز شما در فضای معماری قرار گرفته اید ؟ حالا فرض کنید که علاوه بر سه جدارۀ فوق طاق نماها و راسته بازار روبروی شما نیز از این جداره حذف گردند  . آیا شما در فضای معماری واقع گردیده اید ؟ آیا صرف وجود بنایی چون مسجد شیخ لطف الله به شما احساس یا تصور یا ذهنیت بودن در فضا را رقم می زند ؟ آیا حضور در عرصۀ جلوخان در بناهای معماری به طور کل ، به معنای واقع شدن در فضا نیست ؟ سعی میکنیم به گونه ای دیگر تحلیل نماییم ؛ اکنون به درون بنای مسجد شیخ لطف الله قدم می گذاریم . هنگامی که در فضای گنبد خانه قرار گرفته اید آیا تصور شما از میدان نقش جهان با تصور فرضی کنونی تان ( یعنی میدانی بدون جداره البته اگر بتوان باز هم به آن نام میدان اطلاق نمود ) یکسان است . آیا هنگام بیرون آمدن از مسجد شیخ لطف الله یعنی در آستانۀ درگاه ، درک شما از فضای میدان ، به همان گونۀ قبلی است ؟ حال فرض کنیم که اساساً این بنا به گونه ای است که نمی توانم به درون آن گام نهاد و به اصطلاح حجمی است توپر . آیا باز هم شما در فضای معماری قرار گرفته اید ؟

- کلید اصلی درک فضا شاید همین جا باشد . اگر معماری مصر را به ویژه اهرام ثلاثۀ آن را معماری جرمی تعریف کنیم ، بدین دلیل که داخل این اهرام عمدتاً توپر می باشد و نسبت فضای خالی ( فضا جهت حرکت و زیست ) به فضای پر ( فضا جهت کاربرد مصالح ) بسیار ناچیز می باشد ، پس هرگاه که شما خارج از بنایی واقع شده باشید خواه نسبت فضای خالی به پر آن بنا کوچک یا بزرگ باشد ، نتیجه میگیریم که شما در فضا واقع نشده اید ، و اگر این تعریف را ناکامل بدانیم آنگاه خواهیم گفت که با حضور در کنار یک بنا همچون یکی از اهرام ثلاثۀ مصر ، به نوعی در یک فضای معمارانه قرار گرفته اید چرا که اول خود بنا کارکرد خاص خویش را دارد حتی اگر یک المان باشد مثل ستون یادبود تراژن در روم ، دوم اینکه با تغییر در عناصر کنار و یا روبروی شما درک شما از فضا نیز دیگر گونه می شود و سوم نیازی به اطلاق صرف بنای معماری به بنایی که الزاماً در آن یک کارکرد زیستی - عملکردی تحقق یابد ، نمی باشد . می توان این تعریف را دارای بازۀ گسترده ای یا طیفی از بناها باز تعریف نمود که هر اثر مخلوق بشری از مصالح طبیعی یا مصنوعی یا ترکیبی از آن دو برای ما محدودیت آفرین می باشند ، یک گونۀ « از فضا » می باشند . با تغییر در مبلمان یک اتاق نشیمن فضا نیز دیگرگونه می شود ، پس این عناصر نیز به نوبۀ خود در تغییر فضا و حتی تعریف فضا موثر می باشند .

- میدان نقش جهان بدین سان مفهومی از فضا را به صورت دو گانه می آفریند . فضای درون بنایی ( ایجاد شده توسط جداره ها ) ، فضای برون بنایی ( توسط بنایی چون مسجد شیخ لطف الله ) . این دو گانگی مفهوم فضا در میدان نقش جهان می تواند چالشی ایجاد کند به ابعاد تاریخ معماری به همین سان نمونه های بیشماری چون حیاط مرکزی در فلات مرکزی ایران . حیاط مرکزی نیز هم فضایی است درون بنایی و هم فضایی است برون بنایی . این دو گانگی یا دو انگاری فضا در میدان نقش جهان می تواند نقطۀ آغازین باز تعریف مفهوم فضا گردد . همان سان که شما در میدان نقش جهان ایستاده اید ، هم در درون فضا واقع شده اید و هم در برون آن .

- تعریف آن نه به ذهن شما و جایگاه تان بلکه به پدیدار شدن ذهن در برابر بنا معنا می یابد . به عبارتی بهتر شما نمی توانید همزمان هم در درون فضا باشید و هم در برون فضا . شما یا در درون فضا هستید و یا برون از فضا . اساساً مفهوم فضا ناشی از پدیدار شدن ترکیب تاریکی - روشنایی در ذهن ما می باشد . اگر خود را در درون میدان فرض نماییم ، پس درون فضا هستیم و اگر خارج از بنا هستیم ، پس خارج از فضا هستیم . به عبارتی گویا تر آیا می توان این دو را جمع نمود ، یعنی اینکه در عین حال که ما در درون میدان هستیم ( یعنی درون فضا ) ، در همان زمان در خارج از بنا نیز هستیم ( یعنی برون فضایی ) . واقعیت این است که ما در عین حال که در درون میدان هستیم ، در برون از بنا نیز می باشیم ولی نکتۀ اساسی این نیست ، بلکه مهم این است که جهت باز تعریف فضا ، ما چه پدیداری یا بنایی را متصور می شویم ، میدان یا بنای( مسجد شیخ لطف الله ) را ؟شاید بگوییم که هر دو ، آنگاه بایستی گفت که می توان گونه ای از همزمانی را برای این مفهوم در نظر گرفت ؛ « درون - برون فضایی » ما را از مطلق انگاری خارج و به سمت نسبی گرایی هدایت می نماید .            

 - با این مفهوم نوین می توان ترکیبی جدید ازفضا را خلق نمود ، شما در عین حال که مثلاً درون بنای مسجد شیخ لطف الله هستید ، در خارج از فضای میدان نیز هستید . پس به نوعی درون _ برون فضا هستید . این ترکیب چه مزایایی برای تحلیل ما از فضا دارد ؟

- تصور کنید که بر آستانۀ در ورودی مسجد شیخ لطف الله قرار گرفته اید ، به اعتقاد شما درون فضا قرار گرفته اید یا بیرون فضا ؟ تصور کنید که برآستانۀ دری درون یک بنای حیاط مرکزی قرار گرفته اید ، جایگاه شما درون فضا است یا برون فضا ؟ حال این سوال رامطرح می کنیم که پنجره های شیشه ای ، درهای شیشه ای و به طور کل دریچه های ارتباطی درون بنا به برون بنا ، درون فضایی هستند یا برون فضایی ؟ تصورکنید که درمحوطه ای واقع شده اید که بالای سرشما سقفی و فقط سقفی توسط نیروهای مغناطیسی از بالای آن نگهداری میشود ، به عبارتی هیچ مانعی در ارتباط بصری شما با اطرافتان به صورت افقی وجود ندارد ، ولی به لحاظ ارتباط عمودی کف (زمین ) و سقف مانعی برای شما هستند . در این وضعیت آیا شما درون فضا هستید یا برون فضا ؟ حال همان سقف را اگر به صورت مشبک ( شبکۀ شطرنجی پر و خالی درآوریم ) در این وضعیت آیا شما درون یک فضای معماری واقع شده اید و حال اگر فقط چند تکه از آن سقف را نگهداری کنیم چه اتفاقی میافتد؟ آیا باز هم شما درون یک فضای معماری واقع شده اید ؟ و آیا می توان گفت که اصطبل ، طویله یا یک مرغدانی یک فضای معماری است درصورتیکه کاربری زیستی برای حیوانات می باشد ؟

- اگر برونو زوی طاق نصرت ها را آثار معماری یا به عبارتی فضای معماری محسوب نمیکند پس چگونه می توان بنایی همچون مسجد شیخ لطف الله را تا هنگامی که به درون آن قدم نگذاشته ایم را بنای معماری محسوب نمود ؟ برای کسی که اولین بار در میدان نقش جهان قرار میگیرد ،بنای مسجد شیخ لطف الله را همچون تندیسی میداند . فقط با تجربۀ قدم گذاردن و حرکت درون بنا می توان متوجه شد که آیا درونی برای این تندیس وجود دارد یا خیر . به عبارتی به صورت پیشینی ما نمی توانیم گونه ای از دسته بندی را برای بناهای معماری از غیر معماری بوجود بیاوریم . میدان نقش جهان به همان میزان که میدان یا فضایی است شهری ، به همان نسبت نیز فضایی است معماری ،همانند حیاط مرکزی درخانه ها یا منازل مسکونی به بیانی دیگر با تجربۀ حرکت در فضا یعنی وجه یا عنصر زمان ما متوجه توپر بودن یا تو خالی بودن بنا و یا نسبت فضای پر به فضای خالی می شویم . اگربنا دارای حجمی تو خالی بود پس از آن تو خالی بودن قطعاً فضایی با ویژگیهای خاص آن حجم توخالی بوجود می آید . نهایتاً میخواهیم بگوییم که جهت تعیین کردن فضای معماری در بناها الزاماً نبایستی درون حجم یا جعبه قرار بگیریم تا فضای معمارانه آن برای ما اثبات شود . به عنوان مثال همینکه شما از سطح شیبدار یا رامپی خارج از بنا به درون آن بنا دسترسی پیدا مینمایید ، میتوانید آن رامپ را جز فضاهای معمارانه دسته بندی یا ارزیابی کنید . تفاوت این رامپ با میدان این است که در رامپ شما حرکت می کنید یا به عبارتی عنصر دینامیکی و پویایی وجود دارد ،در صورتیکه در میدان عنصر ایستایی یاغیر پویایی جهت ایستادن وجود دارد (گرچه بسته به ابعاد میدان می توان نقش حرکتی و پویایی را در آن نیز مشاهده نمود ) .

- تفاوت بناهای یادمانی چون میدان آزادی با بناهای یادمانی دیگری چون مقبرۀ فردوسی در طوس واقع دراستان خراسان چه می تواند باشد ؟ درمقبرۀ فردوسی شما می توانید به داخل حجمی پا بگذارید و درآن قدم بزنید ، بنشینید و فضا را حس کنید . آیا آنجا ( آن مکان ) ،فضای معماری به شمار می آید ( با توجه به ساختار یادمانی آن؟ در میدان آزادی به عنوان یک بنای یادمانی ، آیا به صرف اینکه درون جعبه نیستیم ، پس در فضای معماری نیز نیستیم ؟ به بیانی روشن تر آیا صرف در جعبه بودن به آن مکان تعبیری از فضای معماری و یا فضا اطلاق می گردد ؟

- پس مجموعاً به نظر می رسد فضا مفهومی است وابسته به عناصری که این عناصر با ترکیب با یکدیگر به سنتزی میرسند به نام فضا . فضا بدون این عناصر اساساً وجود ندارد . فضای معماری از جمع این عناصر به مفهومی تبدیل میشود که حاصل جمع صرف این عناصر نیست بلکه خود هویتی نوین پیدا می نماید ، به عبارتی روشن تر گرچه فضا بدون این عناصر اساساً متولد نخواهد گردید ، ولی ضمناً بایستی عنوان نمود که با ترکیب این عناصر مقوله ای شکل می گیرد که گرچه دربرگیرندۀ تمامی عناصر ذکر شده می باشد ولی خود دارای شخصیتی است مستقل . درک از فضا حتی از موارد فوق نیز فراتر رفته و به حالات روحی - روانی - احساسی - عاطفی - عقلانی - ذهنی - معرفتی - فرهنگی -سیاسی - اقتصادی و . . . فرد نیز مرتبط می گردد . اینکه در یک مقطع زمانی مشخص که شما در نقطۀ فرضی عنوان شده در بحث بالا  آیا شاد هستید یا غمگین ، که البته هر کدام از این حالات گونه ای از فضا را برای شما رقم خواهند زد .

- از « بودن » در فضا تا « شدن » در فضا فقط یک گام وجود دارد . ما می خواهیم « از فضا » به « فضا »حرکت نماییم . ما میخواهیم حرکت را در کنار سکون لمس کنیم ، به سان حرکت چرخشی زمین ، که در عین اینکه برای ما ساکن است ولی میدانیم که عملاً در حال چرخش و چرخیدن می باشد . گونه ای از بودن درفضا به سمت شدن در فضا . عجین شدن ، یکی شدن ، همگونگی ، انسجام و . . . با فضا . از فضا حرکت کردیم تا به فضا رسیدیم . با فضا شدن همان تعریف ما از فضاست ،یعنی یگانه شدن ذهن با عین، هستی با نیستی ، سوژه با ابژه . سوژه که ذهن است و شناسنده به دنبال تعین عین ، یعنی فضا است ولی فضا به دلیل خصلت سیالیت خویش به مهار سوژه در نمی آید .

- فضا ، پدیده ای است سیال ، متغیر و پویا . فضا ترکیبی است از شرایط و عناصر گوناگون از موقعیت ناظر . فضای معماری مظروفی است که عناصر معماری؛ ویژگیهای اقلیمی ، محیطی، شرایط جسمی - روانی فرد آن را می سازند . فضا ، به صورت پدیده یا امری پیشینی وجود دارد ، ولی وجود آن متغیر است با امکانات متفاوت . این امکانات متفاوت را ناظر و ذهن انسانی به وجود می آورد . فضا در ترکیب با ذهن است که فضا می شود . « از فضا » بودن تا به «فضا شدن » فاصله ای است عظیم که حضور و وجود انسانی ( ذهن ) آن را تعین می بخشد . به عبارتی عینیت بخشی به فضا با ذهن صورت می پذیرد . فضا ، مفهومی است برای تعریف حالات ، احساسات ، عقاید و روحیات و موقعیت فرد درمکان . بدون این حالات و یا امکانات متنوع ، فضا نیز اساساً بی معنا می شود . درک واقعی فضا نه به صورت یکسان بلکه از فردی به فردی دیگر متغیر می باشد . هیچ دو فردی از یک فضا یک درک مشابه ندارند ولی می توان به ویژگیهای مشترکی از یک فضا برای افراد گوناگون دست یافت . با تغییر سوژه یا ذهن ، ابژه یا موضوع  و نهایتاً مقولۀ فضا نیز تغییر پیدا می نماید . جهت ذهن یا خرد شناساگر به سوی فضا با تغییر فرد نیز متفاوت می گردد . فضا نه به معنای پدیده ای مجازی ، بلکه اتفاقاً پدیده ای است عینی و واقعی و ملموس که با حضور در آن محقق میشود . جمعاً میتوان خاطر نشان ساخت که فضا یا فضای معماری الزاماً نه در درون حجم یا جعبه به دلیل کارکرد زیستی آن بلکه درمحوطه ای وسیع و بی کران چون بیابان یا دریا یا در خلاء نیز میتواند محقق شود . بسته به موقعیت ذهن یا فرد ناظر ، فضا نیز شکل می گیرد . منحصر کردن تعریف فضا به درون حجم ، پدیدۀ فضا را به مکان و حتی حجم تقلیل می دهد . جهت درک واقعی فضا بایستی به ذهن و حالات ناظر و نسبت سوژه ( ذهن شناساگر ) ، با دیگر سوژه ها رجوع کنیم ، جایی که ذهن شناساگر وجود دارد فضا نیز می تواند شکل بگیرد و این اساساً به موقعیت درون جعبه یا بیرون از جعبه و یا مرز درون و بیرون جعبه ارتباطی ندارد . فضای معماری همانگونه که می تواند درون جعبه شکل بگیرد ، می تواند خارج از جعبه یا حجم نیز شکل بگیرد . تاثیر آن را با قرار گرفتن در موقعیت های گوناگون درون و برون بنا و یا آستانه یا مرز درون و بیرون بنا به وضوح میتوانیم در یابیم . نهایتاً اینکه خرد و روان انسان یا فرد به تعین یابی فضا می پردازد و نه عملکرد صرف زیستی بنا .

          

/ 4 نظر / 68 بازدید
نصیر زرین پناه

جناب آقای شرفی، سلام. از شرکت شما در ضیافت پنجم با این مطلب پرمایه‌ که در وبلاگ جدیدتان ارائه کردید، ممنونم. واقعاً مایه‌ی دلگرمی است. درود بر شما.

نصیر زرین پناه

آقای شرفی، قسمت «تعریف فضا» را دوباره خواندم، فوق‌العاده است. تحلیل‌ها، طرح پرسش‌ها و تلاش در جهت تبیین فضا و نسبیت موجود در تعریف آن. برای من آموزنده بود. ممنون.

زهرا غیور

سلام... توصیف جامعی بود...استفاده کردم... به امید تداوم دوستی ها موفق باشید

اشکان

درود بر شما دوست گرامی وبلاگ زیبایی دارید و از خواندن پاره ای از مطالب در آن لذت بردم . امید که پیروز باشید . در صورتی که به وبلاگ من هم سری بزنید ، بسیار خوشحال خواهم شد . www.marzyaran.blogfa.com