برای ضیافت ششم

زمینه را میتوان شامل توپوگرافی محل ، وضعیت پوشش گیاهی ، بافت شهری شامل میزان تراکم بناها ، خیابان ها و پیاده روها و نسبت آنها با یکدیگر، جنس مصالح ، ترکیب بندی مصالح ، همجواری بناها با یکدیگر ، جغرافیای منطقه ، میزان ترافیک شهری ، حضور حیوانات و موجودات زیستی دیگر ، میزان جمعیت انسانی و . . . دانست . اگر زمینۀ یک بیمارستان را بنا به وسعت خدمات دهی آن تعریف نماییم ، بدیهی است که کیفیت و وسعت زمینۀ آن با یک کودکستان که دارای وسعت خدمات دهی کوچک تری است متفاوت میباشد . با این توصیف اگر زمینه را context  در معماری بنامیم ، با توجه به موقعیت و دید ناظر است که زمینه های گوناگون برای وی قابل مشاهده میباشد . روشن است که در مناطقی با توپوگرافی دارای پستی و بلندی زیاد همچون اغلب شهرهای مناطق کوهستانی، زمینه میتواند طیف وسیعی از مناظر بصری از پلان و  دید پرنده گرفته تا نما و دید ناظر تغییر نماید ، در صورتیکه شاید این تغییرات در شهرهایی با توپوگرافی نسبتاً هموار بسیار متفاوت باشد . در این شهرها همچون شهرهای کویری عمدتاً نمای بناها میتواند زمینه باشد .

با این تحلیل ، روشن است که خط آسمان مهم به نظر میرسد ، در صورتیکه در شهرهای کوهستانی علاوه بر خط آسمان ، بسته به دید ناظر ، خط زمین و نوع اتصال به زمین  برای بنا مهم میباشد . با حضور در طبقات فوقانی یک آسمانخراش ، تعریف زمینه ، محدودیتها و روابط آن با هر بنای خاص متفاوت ازحضور در مثلاً طبقۀ همکف یک گالری نمایش اتومبیل میباشد . ممکن است تصور نماییم که زمینه را اقلیم منطقه و یا خرد اقلیمها تعریف مینمایند ، مثلاً عنوان کنیم که بنایی که بایستی در اقلیم گرم و خشک واقع شود باید متفاوت از بنایی باشد که در اقلیم معتدل و مرطوب طراحی میشود . ممکن است رنگ و جنس مصالح را تعریف کنندۀ زمینه بدانیم که باز هم در اقلیمهای مختلف بناهای متفاوت را تعریف خواهیم نمود . حال فرض کنید که در اقلیم گرم و خشک با مصالح به کار رفته در همان اقلیم ( مثلاً آجر و خشت و کاهگل و . . . ) نمای بنایی را احداث نماییم ، اما در درون بنا و کیفیت روابط فضایی درون بنا را بر اساس اقلیم دیگری همچون اقلیم گرم و مرطوب طراحی و اجرا نماییم .حال سوال این است که میزان درجۀ در زمینه بودن این بنا در این اقلیم چقدر است ؟ به نوعی میخواهیم بگوییم که معماری زمینه گرا قائدتاً بایستی بسی فراتر از نماها و جنس مصالح بکار رفته در یک بنا باشد . تصور اینکه با حفظ فرم بناهای نو در چارچوب فرم های منطقه میتوان زمینه را حفظ نمود تا حدود زیادی اشتباه میباشد .

روابط فرهنگی و اجتماعی و سیستم اقتصادی یک شهر تا حدود زیادی میتواند در تعریف زمینه موثر باشد . به عنوان مثال در فرهنگهایی که ارتفاع سقف را برای حس حضور و آرامش بلند میگیرند ، تفاوت بسیار زیادی با فرهنگهایی که برای همان حس و احترام و آرامش ارتفاع کوتاه فضا مناسبتر و قابل قبول تر است ، وجود دارد . تفاوت کالبدی این دو گونه بناخودتعریف کنندۀ بخشی از زمینه میباشد .

گذشته از این عناصر بایستی به زمینه به عنوان نوعی از تاریخ نیز نگاه کرد . زمینه را نه به عنوان عاملی ایستا و در زمان ، بلکه بایستی به عنوان عاملی پویا و متغیر و سیال در نظر گرفت . به نوعی زمینۀ معماری زمینه گرا خود متغیر و متحرک است . و بدین جهت نمیتوان بنای معماری را که متن( text )  نام دارد را در زمینه ای متغیر و سیال و در حال تحرک ، به صورت ایستا طراحی نمود ، زمینه ای که خود گذشته از چهرۀ طبیعی و بکر زمین که در اکثر مناطق انسان نشین ( مثلاً شهرها ) مدام در حال بازسازی و تغییر است . هر بنایی که ساخته میشود خود به عنوان بخشی از زمینه مطرح میگردد وبه عنوان بخشی از زمینه برای بنای بعد از خود زمینه سازی میکند .

تاریخ زمینه در مورد بناهای معماری ، تاریخ حیات معماری و شهرسازی میباشد . مهم تر از ساخت وتغییر بناها در یک سایت چه چیزی میتواند تعریف کنندۀ زمینه باشد و اساسی تر آنکه چه ویژگیهایی یا شاخصی میتواند در برتری  یک زمینه جهت ساماندهی وتعیین حدود یک بنای معماری وجود داشته باشد . شاید  عنوان کنید مثلاً تطابق با اقلیم . به عنوان نمونه خواهیم گفت که بانک ملی بازرگانی در جدۀ عربستان کار گروه S.O.M  باوجود تطابق و سازگاری با اقلیم به نوعی به لحاظ فرمی وحجمی هیچگونه سازگاری با زمینه ندارد ، بلکه حتی تضادهایی با فرم و سایت منطقه دارد .

همچنین میتوان به موضوع خط آسمان اشاره نمود . مبحثی که خیلی ها معتقدند با حفظ آن میتوان به معماری زمینه گرا کمک نمود ، ولی سوال این است که با کدام منظر از خط آسمان و با کدام ناظر و با کدام چشم  و با کدام پرسپکتیو ؟ حال اگر فرض کنیم که بنایی به لحاظ فرمی دارای خط آسمانی مخالف و حتی متضاد با دیگر بناها بود ، آیا نمیتواند خود خط آسمان خویش وارتباط خاص خود را به صورت مستقل با آسمان داشته باشد ؟

ارتباط یک بنا به همان شکل که با کف وزمین دارای تعریف و مشخصات تعریف کنندۀ خاص خود میباشد در پیوند وارتباط با آسمان نیز ویژگیهای خاص خود را دارا میباشد . ترکیب وتلفیق بنا با آسمان یا به عبارتی بهتر عجین شدن بنا با آسمان به همان میزان مهم و جذاب میباشد که ترکیب بنا با زمین . نوع و شکل ارتباط بنا با زمین و آسمان بیانگر میزان توجه و اهمیت بنا به حداقل بخشهایی از بوم میباشد . اما بایستی خاطر نشان ساخت که خط آسمان هر بنا در موقعیت های گوناگون شبانه روز و فصول مختلف سال و میزان آلایندگی های جوی و شرایط جوی به طور کل،حال و هوای مخصوص به خود را میگیرد .پس به نوعی زمینۀ آن بنا در تلفیق با آسمان نیز نهایتاً دگرگون میگردد و یا به عبارتی متغیر است . مجموعاً تا اینجا میتوان گفت که زمینه ، بسترهایی را جهت طراحی بناهای نوین و نهایتاً رویکرد سنتی به معماری مهیا میکند . ایراد عمده ای که به این رویکرد یعنی رویکرد سنتی وارد است این میباشد که طراحی و ساخت بناها نه بر اساس هویت و شخصیت بنا یا متن ، بلکه بر اساس تعریف سنت و فرهنگ و بافت صورت میپذیرد . غلبۀ بافت و فرهنگ در معماری زمینه گرا به نوعی بازتولید معماری سنتی مینماید . بنابراین بایستی به نوعی در پی ریشه های ارتباطی معماری زمینه گرا با معماری سنتی باشیم . به عنوان مثال  یکی از شاخصه های معماری زمینه گرا استفاده از مصالح بومی میباشد ، در حالیکه اگر بتوانیم با تکنولوژی از مصالح موجود در سایت به مصالحی دست یابیم که علاوه بر توجه به مسائلی از قبیل صرفه جویی در انرژی و هزینه و سرعت به لحاظ فرمی نیز نیازهای روحی ما را برآورده سازد ، آن هنگام تاکید بر معماری زمینه گرا چیزی جز محدودیت در چارچوبهای سنتی و گذشته نخواهد بود .شاید گفته شود که حاصل تجربیات نسلهای متمادی بشر به آن نقطه رسیده است که یک بافت شهری با هارمونی لازم پدید آمده است و این عمده ترین مزیت معماری زمینه گراست که بهرۀ کیفی و کمی از تجربیات و اندوخته های تاریخ معماری نماید و به نوعی از صفر شروع به فعالیت ننماید . با این وجود بایستی عنوان کرد که تجربیات زمانی ارزشمند میباشند که قابلیت برنامه سازی وبه روز شدن را با توجه به شرایط نوین زیستی داشته باشند ، تجربیاتی که ناتوان از ارتباط با نیازهای نوین اجتماعی و شرایط زیستی جدید هستند ، معمولاً بیش از آنکه در پیشبرد و کارآمد کردن در طراحی و برنامه ریزی کمکی نمایند به واپس گرایی و رکود در معماری منجر میگردند . پس قابلیت و توانایی در ارائۀ راهکارها وانتقال اصول و مفاهیم تجربۀ تاریخی در معماری است که میتواند به کمک بناهای معماری زمینه گرا بشتابد و نه تکرار صرف و تقلیدوار از تجربه ها .

به موضوع ارتباط متن یا بنا با زمینه یا بافت برمیگردیم . خانۀ داگلاس در ایالت جورجیا در آمریکا ، کار ریچارد مه یر درجنگلی از انبوه درختان بنا شده است . اگر یک معمار زمینه گرا میخواست این بنا را طراحی نماید احتمالاً به کلبه های بومی واقع در سایت مراجه مینمود تا با بهره گیری از فرم و مصالح آنها به نوعی از آنها الهام بگیرد . در صورتیکه مه یر با استفاده از احجام هندسی و در عین حال انتزاعی با استفاده از مصالح مدرن و رنگ متفاوت از سایت توانسته است به بهترین وجهی حداقل در فرم بنای قابل توجهی طراحی نماید .

رجوع و بازگشت به معماری گذشته با ویژگیهایی چون جنس مصالح ، رنگ آنها و فرم بناها میتواند به طور کامل در برگیرندۀ معماری زمینه گرا گردد . توقع اینکه بناها بایستی با مصالح سایت هارمونی داشته باشند ، بیشتر از آنکه به معماری ارگانیک خدمت نماید به معماری تصنعی و کاذب بدل خواهد شد، آنچه که به بنای معماری روح ارگانیک میبخشد ، بیان تازه و کارآمد و طرح وجودی و هویتی خود بناست ، حل شدن بنا در سایت نه تنها به معماری کمکی نمینماید بلکه بیشتر ناشی از ناتوانی در ارتباط با سایت میباشد ، ضمناً چه الزامی وجود دارد که برای ارتباط متن با زمینه ، متن به شکل زمینه درآید و ماهیت زمینه را به خود بگیرد و مگراین نه به سان بازتولید زمینه و غلبۀ زمینه بر متن و حل شدن بنا در سایت میباشد .

متن یا بنای معماری زمانی بنای معماری شمرده میشود که داستان خود را بازگو کند ، سرسپردگی به زمینه نه ناشی از تعامل با آن بلکه ناشی از ضعف در بنا است ، و البته این همه نه به معنای رویارویی متن با زمینه است ، بلکه منظور این است که برای متن بودن و متن شدن بایستی متن بود در بستر زمینه . تعامل با زمینه ، نه به معنای الغا و امحای متن است ونه به معنای ستیز وتضاد با آن . تلقی اینکه بنای معماری بایستی در تضاد و ستیز با زمینه باشد تا آنگاه بتواند خود را و شخصیت خود را معرفی نماید نیز برداشتی افراطی و یکطرفانه محسوب میگردد . ارتباط با  زمینه مثلاً در نمونه بناهایی که خود را در پیوند با شبکۀارتباطی ( پیاده رو و کوچه های اطراف ) بنا قرار میدهند عامل بسیار مثبت و ارزنده ای به شمار میرود . اینکه یک بنا بتواند با بناهای اطراف خود و سایت موجود در آن ارتباطی واقعی و نه صوری و کاذب ( مثلاً فقط رنگ ظاهری مصالح ) برقرار نماید .

از آثار زمینه گرایی در معماری میتوان به خانۀ شرتا در سوئیس کار رودلف الگیاتی اشاره نمود . بنایی که علاوه بر حفظ سبک سنت موجود در منطقه با حفظ انعکاس بی نظمی های موجود در تولیدات دستی منطقه در بنا ، به نوعی به یک نظم نزدیکی یافته است . از ویژگیهای معماری زمینه گرا میتوان به همساز شدن بناها با ساختمانهای پیرامونشان اشاره کرد ، همچنین میتوان به مقیاس انسانی ویا حداقل خرد کردن بناهای عظیم به قطعات ریزتر برای حفظ مقیاس انسانی ، استفاده از مصالح بومی سایت ، عدم استفاده از مصالح نوین همچون شیشه در قطعات بزرگ و فولاد ، استفاده از روشهای صنایع دستی و بومی برای اجرای جزئیات در بنا ، ریشه داشتن فرم بنا در سنتهای موجود در سایت و نتیجتاً عدم استفاده از فرمهای انتزاعی اشاره نمود .

شاید عمده ترین چالش در مباحث معماری زمینه گرا میزان بوم گرایی و محلی بودن معماری در تقابل با جهانی گرایی باشد . عموماً تاکید برمعماری زمینه گرا از آنجا ناشی میشود که بنا ها و بافت شهری یا منطقه در کل ، پذیرش و یا تطابق و همزیستی با دیگر بناها را ندارند ، به عبارتی یکدستی و سیطرۀ مطلق یک شیوۀ ساخت و یک شیوۀ بنا و یک فرم ، مجال را برای همزیستی با دیگر بناها تنگ و کم رنگ مینماید . تاکید بر این گونه معماری یا شیوه از معماری در عین حال که مزایای مثبتی دارد به ناتواناییها و ضعف های خود نیز دامن میزند ، مثلاً اینکه با حضور بنایی از جنس و رنگی دیگر با فرم دیگر ، هارمونی بافت یا سایت به هم میخورد . عدم قابلیت وتوانایی چنین زمینه هایی برای پذیرش متن های مختلف و گوناگون ناشی از مطلق گرایی و ناتوانی اینچنین بافتهایی در ارتباط با دیگر بناها دارند .

 بنای بانک ملی بازرگانی در جده شاید بهترین نمونه از این نوع ساختار شکنی باشد . بنایی که در عین توجه به اقلیم ، ساختار وفرم و جنس خاص خویش را داراست . با چنین رویکردی به معماری یعنی داشتن شخصیت خاص هر بنا است که میتوان زمینه را نیز دچار تحول نمود و در مسیر مناسب وانعطاف پذیر هدایت نمود . تسلیم شدن مطلق به سایت و تبعیت از بناهای سایت ، بیشتر به ناتوانی های معماری کمک مینماید . پس به نوعی میتوان گفت که نوع طرح و ساخت هر بنا نیز بایستی زمینه را دچار تغییر و دگرگونی در جهت برآورده نمودن نیازهای انسانی نماید . بنا ، علاوه بر اینکه میتواند دارای پیوستگی ضمنی با بافت و زمینه باشد ، میتواند دارای گسستگی از آن نیز باشد . این گسست ها علاوه بر اینکه به هویت بخشی بنا کمک مینماید ، به تغییر در زمینه برای ایجاد نگاه ها و طرح های نوین نیز کمک مینمایند . مثلاً در بنای خانۀ آبشار اثر فرانک لوید رایت با توجه معمار بنا به آبشار درون سایت و بهره گیری و حتی عجین شدن بنا با آب که دارای پیوستگی با سایت هستند ، در عین حال طره های بتنی بنا دارای گسست از سایت هستند ، این نوع از حرکت نه تنها به زمینه آسیب نمی رساند ، بلکه آن را تقویت نموده و بنا نیز شخصیت خاص خود را و داستان خود را می سراید و اینچنین زمینه را بازتعریف مینماید .

بهره گیری از آب ، سنگ ، باد ، نور خورشید ، سایۀ ابرها ، درخت و هر آنچه که در طبیعت سایت وجود دارد ، قابلیت ممتاز یک معمار توانا میباشد ، اما بایستی به خاطر داشت که عرضۀ بنایی نو با فرم خاص خود در عین برآورده نمودن نیازهای عملکردی بهره برداران یک بنا است که معماری را خلق مینماید . البته در این بین بایستی به بناهایی نیز اشاره نمود که خود نه در پی برآوردن عملکردی خاص بلکه صرفاً به عنوان مجموعه ای از روابط احجام و بازی های سایه روشن نور و رنگها و . . . بوجود می آیندکه خود فی نفسه هدف شمرده میشوند ، ولی فارغ از این بحث که یک بنای معماری تا کجا بایستی در پی عرضۀ خود و تا کجا در پی برآورده نمودن عملکردها و تا کجا به دنبال همگونی با سایت و زمینه باشد ، باید عنوان نمود که معماری زمینه گرا که در پی تقابل با معماری جهانی بوجود آمد ، بیشر در پی کپی کردن ، تقلید نمودن و تکرار عادت ها و سنت ها هست ، آن چیزی که نهایتی جز ابتذال و سقوط ندارد ، آنچنان که در معماری سنتی ایران نیز ، شاهد آن بوده ایم . با وجود توانایی های فوق العاده در این معماری به دلیل شرایط اجتماعی و تسلیم بخش عمده ای از طراحان و معماران برای پا فرا نگذاشتن از سنت ها ، هم اکنون معماری ایران به سقوط و اضمحلال کشیده شده است ، در صورتیکه معماری ایران حداقل ، قابلیت آن را دارد که اگر نه به عنوان یکی از پیشروترین معماری های جهان ، بلکه در حد مرتفع نمودن نیازهای معماری جامعه راهگشا باشد . گرفتار شدن در چنبرۀ زمینه مجال را برای برون رفت و تحول و تطور و تکامل از معماری زمینه گرا وسنتی گرفت . اگر چه نفی و رد یکسرۀ معماری زمینه گرا خود دال بر معماری مطلوب و ایده آل نیست ، اما اجرای معماری زمینه گرا نیز الزاماً به خلق آثار ارزشمند وبا کیفیت منجر نخواهد شد .

کپی برداری و تقلید از سایت ، تکرار در فرم ، کپی از احجام ، کپی از رنگ و بافت و جنس مصالح ، کپی کردن از خط آسمان ، تقلید از ظواهر روابط فضایی و . . . همگی از عناصر اساسی معماری زمینه گرا هستند که دال بر ضعف در معماری این شیوه دارند . معماری زمینه گرا اگر توانایی تطبیق با شرایط نو و دگرگونیهای اجتماعی را داشته باشد ، آنگاه میتواند پا به پای نیازهای انسانی پیش رود ، در غیر اینصورت این معماری جز صحنه آرایی کج و معوج چیزی برای عرضه نخواهد داشت .

 تغییر در روابط انسانی و اجتماعی خود نیازمند بناهای نوین و ارتباطات فضایی نوین میباشد که ماندن در چارچوب زمینه ، جز قید و بند و محدودیت چیزی نمیتواند به همراه داشته باشد . جاییکه زمینه جز سد ومانعی برای روابط نوین انسانی و بالطبع طراحی و ساخت فضاهای نوین و ارتباطات فضایی نوین برای برطرف نمودن خواست ونیازهای زیستی انسانها نباشد ، بدیهی است که کنار نهادن آن معماری و بافت ، گام مثبت و ارزنده ای تلقی خواهد شد ، گرچه شاید آن زمینه در مقطع زمانی حیات خود کارآمدیهایی نیز داشته است . به هر روی معماری زمینه گرا میتواند به عنوان سکویی باشد برای خلق آثار نوین معماری ، اما تا آنجا که مانعی برای بدعت ها و طرحهای نوین نگردد .

ایجاد محدودیتهایی اینچنین برای معماری با عنوان زمینه گرایی که بنا در توافق و تطابق کامل با بناهای مجاور خود باشد کاری جز کپی کردن و زایل کردن خلاقیت ها و استعدادهای بشری به صورت عام و معماران به صورت خاص نمیباشد . تغییر در هر بنایی بستر را برای تغییر در زمینه بوجود می آید و مگر نه این است که بخش عمده ای از زمینه را بناها تشکیل می دهند . بناهایی که با دگرگونی در فرم و عملکرد خود ، زمینه را متحول می نمایند .

هر زمینه ای زاییدۀ ترکیب بناهای یک سایت  با یکدیگر میباشد ، غالب شدن سایت و یا به عبارتی بهتر زمینه بر متن به معنای غلبۀ فرهنگ و روابط اجتماعی و نهایتاً سیستم سنتی جامعه برنیروها و روابط جدید اجتماعی و خصوصی میباشد . روابط اجتماعی و بالطبع زمینۀ اجتماعی فرهنگی کهن که توانایی پاسخگویی به نیازهای جدید انسانی را نداشته باشد ، خواه ناخواه و به مرور زمان دچار تحول و دگرگونی میگردد ، اما طراحان معماری میتوانند با بهره گیری از تجربیات و سایت و مجموعاً زمینه ، معماری خاص خود را خلق کنند ، اگر چه ممکن است این نوع از معماری ، نه معماری زمینه گرا ، بلکه معماری متن گرا باشد .

وابستگی های فرهنگی اجتماعی هر بوم از خصلتهای اساسی معماری زمینه گرا میباشد . شاخص بررسی بناها در اینگونه از معماری نه شاخص هایی جهانی و جهانشمول  ، بلکه شاخصهایی بومی و منطقه گرا محسوب میشود ، اما مشکل از آنجا ناشی میشود که بخش عمده ای از همین معماری زمینه گرا دارای ایرادات اساسی است که در طول تاریخ فقط تکرار وبازتولید گردیده اند که به تدریج به اعماق نهادهای فرهنگی زیستی انسانها رسوخ کرده و پایدار گردیده اند ، اما شاخصهای روابط اجتماعی انسانها با یکدیگر حکایت از آن دارد که با وسعت ارتباطات و بهره گیری از فرهنگهای گوناگون نه تنها معماری ضعیف نمیگردد بلکه تقویت نیز میگردد .

توانایی معماری زمینه گرا در برآورده نمودن نیازهای انسانی در ابعاد گوناگون میتواند به عنوان یکی از شاخصه های مهم در بررسی معماری زمینه گرا باشد .با این توصیف از معماری زمینه گرا ، میتوان گفت که تاکید بر معماری زمینه گرا به نوعی نشان از گریز از تبادل فرهنگی نیز دارد . هراس از تبادل ارتباطی و تاثیر پذیری از جریانات معماری نوین و در نهایت دگرگونی در بافت و زمینه نیز میتواند به عنوان یکی از عوامل تاکید مدافعین این نوع از معماری باشد . به عبارتی با بوجود آمدن بناهای ناهمساز و نه الزاماً متضاد یا متقابل با زمینه یا سایت یا بافت منطقه ، بافت معماری و شهرسازی معماری زمینه گرا نیز دگرگون شده و به خطر می افتد .

پس به روشنی میتوان گفت که آن معماری ای که توانایی تداوم حیات و رفع نمودن نیازهای انسانی را دارد که بتواند با شرایط نوین خود را تطبیق دهد و متناسب با مناسبات نوین اجتماعی در سطوح گوناگون خصوصی نیمه خصوصی عمومی نه تنها کالبدهای جدید ارائه دهد ، بلکه خود پیشرو در ارائه کالبدهای نوین برای ایجاد روابط نوین اجتماعی و دگرگونیهای اجتماعی باشد . به عنوان مثال میتوان از ارائه فضاهایی سخن گفت که برای گفتگوی عمومی انسانها به صورت رو در رو و چهره به چهره طراحی میگردد . در این گونه از فضاها ( فارغ از تقدم و تاخر مقوله های فضا روابط ) نحوۀ فرم و روشنایی و مبلمان فضا بر خلاف بخش عمده ای از فضاهای سنتی میباشد که از یکسو سخنران یا معبود وجود دارد و از سوی دیگر شنوندگان یا عابدین . فضاهایی که برای دیالوگ چند طرفه طراحی میگردند بسیار متفاوت از فضاهای تاریخی مونولوگ ما میباشند . فرم و عملکرد این فضا کاملاً متفاوت از زمینه خود میباشد . در این مثال یا گونه های اینچنین دیگری از فضاها نه تنها نیاز به حفظ زمینه ( در بعد روابط فضایی با یکدیگر ) نمیباشد ، بلکه ساختارشکنی و فرا روی از زمینه خود گام لازم و مطلوبی قلمداد میگردد .

/ 3 نظر / 68 بازدید
محمد مرادی

نمایشگاه آثار دانشجویان معماری دانشگاه پیام نور نوشهر آغاز به کار کرد زمان و مکان برگزاری نمایشگاه پروژه های دانشجویان معماری پیام نور نوشهر : زمان :از ۲۵ خرداد به مدت ۱۰ روز نوشهر دانشگاه پیام نور نوشهر مجتمع شهید خزایی واقع در گردکل

نصیر زرین پناه

فرهاد گرامی، سلام. ممنون که در ضیافت ششم شرکت کردی. در غیاب میزبانان قبلی، از خانم شاهرخی برای پذیرش میزبانی ضیافت هفتم دعوت به همکاری کردم. با آرزوهای خوب.

نینا شاهرخی

جناب شرفی از شما برای شرکت در ضیافت شش بعلاوه یک دعوت به عمل می آید برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ معماری را بیاموزیم مراجعه کنید.