برای ضیافت شش بعلاوه یک

*         *          *

در بررسی تحلیلی آیندة معماری بایستی به عناصر تشکیل دهندة معماری که قابلیت تغییر و تحول در فرآیند زمان را دارند اشاره نماییم .

یکم :‌ عناصر اساسی یک بنای معماری از عناصر ایستا شامل مصالح تشکیل دهندة بنا گرفته تا عناصر پویای آن یعنی فضا و عملکرد آن در گذر زمان دچار تغییر و تحولات اساسی می گردند . بخشی از این تغییر و تحولات ناشی از تغییرات زیستی زندگی اجتماعی انسانها در سطوح گوناگون میباشد ، به عنوان مثال تغییر در روابط اجتماعی انسانها در زندگی قرون وسطی به رنسانس باعث دگرگونی در فضای اجتماعی انسانها گردید . مثلاً بنای آمفی تئاتر فلاویوس جهت نبرد گلادیاتورها و برده ها با یکدیگر و با حیوانات وحشی جهت حظ بصری پادشاهان و مردم از زندگی انسانها رخت برمی بندد و جایگاه آن را بازیهای چون فوتبال و بالطبع کالبدی برای اجرای آن بازی یعنی استادیوم شکل می گیرد ، البته در این بین نقدهایی هم می توان بر این بازی و این گونه فضاها یعنی استادیوم ها در زمان حاضر وارد دانست ولی تحول در شیوه ارتباطی انسانها با یکدیگر از جنگ با یکدیگر جهت لذت تماشاچیان تا رقابت سالم با یکدیگر فاصله فراوانی وجود دارد ، که این فاصله در سیر تکامل و تحولات زیستی انسانها ایجاد گردید . در کالبد بنای آمفی تئاتر فلاویوس نیز می توان  رقابتی از نوع ورزش فوتبال را اجرا نمود ، ولی در اینچنین بناهای باستانی گذشته از تقدم و تاخر فرم و عملکرد بر یکدیگر  بایستی به تحولات زیستی و ارتباطی میان انسانها توجه نمود ، با یک فرم یکسان می توان عملکردهای متفاوت ( جنگ انسانها با یکدیگر - رقابت ورزشی ) را به نمایش و اجرا درآورد ، پس در اینجا نوع و شیوة روابط انسانها تعیین کنندة عملکرد یک فضا می گردد . بدین سان در عنصر عملکردی بناهای معماری و تحولات آن در آینده می توان به تغییر در کیفیت ارتباطی زیستی میان انسانها اشاره نمود . به عبارتی با ترسیم خطوط کلی روابط انسانی در آینده تا حدودی میتوان به تحولات عملکردی در بناهای معماری نیز پی برد. این تحول در فضاها همانطورکه در بالا اشاره گردید الزاماً با تغییر فرم ها همسان نمی باشد.

دوم : در بحث مصالح به کار رفته در یک بنا میتوان به تحول در ایجاد ، ساخت و به کارگیری مصالح نوین با توجه به تحولاتی که در علم شیمی و فیزیک روی داده است توجه نمود . استفاده از عناصرجدید و ترکیبات جدید آلی و معدنی خود معرف چهرة گسترده و چند بعدی و بسیار متغیر این بخش از بناهای معماری می باشد . نقشی که مصالح نوین و مصالحی که در آینده به وجود می آیند بر بناهای معماری تاثیری هم کیفی و هم کمی خواهدبود . دگرگونی از مصالح به کار رفته در یک بنا از سنگ تا پنجره های  شیشه ای دو جداره و . . . یا پانل های باکارکرد عایق حرارتی عایق حرارتی و رطوبتی ، استفاده از ترکیب های پلیمری ،‌فن آوریهای نانو کربنها و مصالح ترکیبی و پیش ساخته شرکتهایی چون کناف از مهمترین این خصایص می باشد .

 از خصوصیت های مهم دیگر معماری می توان به عواملی چون اقلیم و بوم و پایداری و توسعه پایدار و محیط زیست اشاره نمود . اینکه مصالح به کار رفته در بنا به چه میزان در همزیستی با اقلیم و محیط زیست موجود منطقه می باشند ، اینکه این مصالح تا چه میزان قابلیت یگانگی با محیط زیست دارند و یا اینکه بعد از تخریب یک بنا ( به هر دلیلی ) آیا مصالح تخریبی قابل بازیافت و تجزیه در محیط را دارند و در صورت مثبت بودن پاسخ ،‌ تا کی تا چه حد و با چه هزینه ای ؟ به هر حال سوالاتی از این قبیل راجع به توسعة پایداربناهای معماری که بخش عمده ای ازآن به جنس مصالح یک بنا مرتبط می گردد می تواند در ترسیم خطوط کلی آیندة معماری موثر باشد .

 سوم : به لحاظ فرم ، زیبایی و ایجاد حس خاص در یک بنا بسته به روحیات و علایق اجتماعی ، یک عصر در افراد گوناگون بسیار متنوع و وسیع می باشد . اما به هر حال مجموعاً می توان گفت که در بناهای یک عصر یا یک دوره به لحاظ فرمی و مسایل زیبا شناختی عناصر شاخص و چشمگیرتری وجود دارند که با توجه به عوامل دیگر معماری به طور خاص و عوامل اجتماعی به صورت عام تغییر می پذیرند . مد شدن و یا گرایش به آشپزخانه اپن را می توان از این نمونه تحولات ارزیابی نمود . گرایش به اپن شدن آشپزخانه هم ناشی از دگرگونی معنایی مثلاً در نگاه به جایگاه زن ( از چارچوبهای تنگ و بسته سنتی به چارچوبهای بازتر سنتی ) و هم ناشی از تغییر در حس زیبا شناختی مردم نسبت به این فضا و عناصر داخل آن می باشد . روی آوری به نما های خاص ( استفاده از نمای کمپوزیت شرکت آلکو باند ) یا عناصر داخلی  تزئینی - کار کردی همچون شومینه و . . . همگی بیانگر میزان تاثیر گذاری این قسمت از معماری یعنی فرم و زیبا شناختی می باشند . پس می توان گفت که تحولات زیبا شناختی و فرمی هم می تواند ناشی از تغییرات روابط اجتماعی انسانها و هم ناشی از دگرگونی های دریافت زیبایی و درک فرم های زیباتر و میزان عوامل موثر دیگر معماری همچون عملکرد باشد.

با این توصیف از عناصر اصلی معماری می توان گفت که تغییر در عناصر اساسی معماری تغییر و تحولات و آینده معماری را رقم خواهد زد . برای کالبد شکافی دقیق تر این موضوع نیاز می باشدکه به بررسی جایگاه معماران و تاثیرات آنها بر بناها (بناهای عمومی چون مسکن) ، تاثیر معماری دیگر کشورهای جهان و تاثیر معماری بر شرایط زیست اجتماعی افراد و هم چنین عوامل مهم دیگر معماری همچون سازه ، تاسیسات مکانیکی و برقی و تزئینات و مبلمان نیز اشاره نمود.

برای بررسی جایگاه و میزان تاثیر گذاری معماران جامعة مان بهتر است یک مثال از مجموعه کم نظیر روستای ابیانه در کاشان بیاوریم . مسئلة  مهم این است که بناهای این روستا را  با این هارمونی و عملکرد و پایداری و در تطبیق با شرایط اقلیمی و دیگر خصوصیات ممتاز آن را چه معمار یا معمارانی طراحی  و اجرا  نموده اند ؟ به نظر میرسد که طراحی و ساخت این مجموعه با توجه به ارگانیک بودنش  دارای طراحی تدریجی و به مرور زمان و نه به صورت یک پرو‍‍‍ژه از پیش طراحی شده و اجرای آن نیز توسط مردم همان بوم و به صورت در زمان  اجرا گردیده است . ولی این روستا دارای چه ویژگیهایی بوده است که مردم آن توانایی اجرای چنین مجموعه معماری را داشته اند ؟ قبل از توضیح راجع به این مسئله بهتر است که مجدداً تاکید بر بناهای  عمومی همچون مسکن و آن هم نه مسکنهای شاخص و ممتاز بلکه مسکنهای عامه داشت چرا که هدف از بررسی تحولات آینده معماری نه بررسی معماری بناهای خاص چون برج هزاره در توکیو توسط فوستر یا پروژهای شهرهای فضایی توسط گروه آرشیگرام و یا معماری مجازی بلکه معماری بناهای بیشمار و عامی و ساده  می باشد .

چگونه میتوان مجموعه بنای ساده و ممتازی را هم چون ابیانه ( البته با توجه به عصر خاص خویش ) را خلق نمود ، در حالیکه اکنون معماری ما  ناتوان از اجرای حداقلی این عناصر مثبت روستای ابیانه ،‌  در شهر ها و روستاهای خود می باشد . به نظرمی رسد عوامل گوناگونی چون بافت فرهنگی و شیوه ساخت یعنی تکنیک در این میان نقش پررنگ تری را بازی می کنند .گذشته از مسایل مالی - اقتصادی در اجرای بناهای عمومی که مسایل اقتصادی تا حدودی تعیین کنندة نوع کیفیت یک بنا می باشد بایستی خاطر نشان ساخت که شیوه و دسترسی مردم یک منطقه به یک نوع تکنولوژی جهت اجرا و ساخت ،‌ عامل موثری درشکل گیری یک بنا می باشد . دسترسی یا عدم دسترسی به فنون دیوارهای سبک و سنگین و مجوف و . . . یا سقف های شیبدار ، گنبدی ، تخت و. . . می تواند در نوع و شکل معماری یک بنا ‌، نقش موثری را ایفا می نماید . گر چه در این میان عوامل اقلیمی نیز به کمک این عامل تکنیکی می شتابند . حال فارغ از تاثیرات متقابل تکنیکهای  ساخت سقفهای شیبدار مثلاً در شمال ایران و نوع خاص اقلیم آن ( دارای بارانهای نسبتاً همیشگی ) می توان گفت که در بستر یک اقلیم گونه هایی یا بهتر است بگوییم فقط یک طیفی از تکنیکهای اجرای بنا شکل میگیرند و رشد می یابند . با تغییرات در روابط زیستی آدمیان از جمله دسترسی سریعتر و آسانتر افراد به بناها و مناطق دیگر و اطلاع از نوع و شیوه ساخت دیگر اقلیمها ، طبیعی است که تنوع ساخت در اقلیمهای متفاوت بسیار گسترده تر گردد .

پس با امکانات موجود و در دسترس و هم در عین حال محدودیتهای منطقه ای متفاوت  ( دسترسی به طیفی از مصالح و طیفی از تکنیکها ) است که بناهای عمدة معماری شکل می گیرند . هم اکنون طیف تکنیکی و شکلی و نوع ساخت بناها در یک اقلیم بسیار متنوعتر از گذشته می باشد . بدین روی میزان تاثیر پذیری و تاثیر گذاری معماران نیز بر این عرصه بسیار متفاوت و دگرگون گشته است . اگر در روستای ابیانه معمار خاصی وجود نداشته است پس چگونه این بناهای کاملاً ساده و در عین حال قوی شکل گرفته اند و چگونه است که در شهرهای ما با وجود  حضور معماران مشکلات بناهای معماری بسیار زیاد می باشند ؟

پاسخ به پرسشهایی از این دست نیاز مند بررسی عمیق تر روابط اجتماعی ما ایرانیان دارد . یکی از این عاملها می تواند مدیریت بسیار ضعیف اجتماعی – سیاسی ما باشد و به عنوان نمونه میتوان به ضعیف بودن نسبی مدیران تصمیم گیرنده و ناکارآمد بودن آنها در جامعه ما اشاره نمود . در اکثر سطوح مدیریتی می توان نیروهایی در بدنه سازمان پیدا نمود که قوی ،کارآمد و متناسب با نیازهای مردم در فعالیت می باشند ولی در راس همان سازمانها نیروهایی تصمیم گیرنده ای را می توان مشاهده نمود که به لحاظ کار آمدی و علمی بودن در ضعیف ترین سطوح قرار دارند ، به عبارتی این نگاه غیر علمی و غیر فنی راس هرم مدیریتی در ایران که انگار عامدانه جهت تخریب نگاه و مدیریت علمی و فنی بوجود آمده است خود عامل مهمی در عقب نگاه داشتن و ناهماهنگی در تصویب قوانین و مقررات و ناکار آمد بودن آنها میباشد . این ضعف راس هرم سازمانهای تصمیم گیرنده در ایران حکایتی تاریخی دارد . چنانچه می دانیم تاریخ زندگی ایرانیان عمدتاً تاریخ مدیران نا کارآمد بوده است ، اما این مسئله یعنی تحقیر و تخریب  نیروهای  نیروهای علمی و فنی از جانب نیروهای تصمیم گیرنده بالایی خود نیز در پیوندی تنگاتنگ با لایه های پایین اجتماعی  ما (هم به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ  عینی ) دارد. آنچه که در راس هرم تصمیم گیری مشاهده می شود محصول نوع نگاه و شیوه زیست در پایین جامعه می باشد . به عبارتی عدم اعتقاد به علم و تکنولوژی در لایه های پایین جامعه است که خود را در شکل تصمیم گیری مدیران ارشد بروز می رساند به هرحال نوع نگاه لایه های پایین اجتماعی مردم ما به علم و علم گرایی و تکنیک -  محوری معماری بناها باعث دگرگونی در معماری ما گردیده است . اطلاعات ناکافی ، اظهارات نسنجیدة غیر مرتبط ، تصمیم های غیر کارشناسی شده و از سوی دیگر تغییر بنیان ارزشها به سمت مادیگری و پول پرستی و . . . ، خود را در معماری بناهایی چون بناهای مسکونی هویدا می  سازد . خیلی ها معتقدند که اگر با بوجود آمدن تقسیم کار در جامعه مدرن و عدم دخالت افراد در کار معماران و طراحان بناها ، هر فرد کار خود را انجام دهد ، احتمال بهتر شدن و قوی شدن بناها بسیار محتمل است . واقعیت این است که تغییر در سیستم دانش ورزی و دانش اندوزی و رد و بدل شدن اطلاعات زمینه را جهت اظهار نظر تمامی افراد جامعه برای ساخت  یک بنا مهیا کرده است . مثلاً برای ساخت یک بنای مسکونی با توجه به ارتباط مستقیم بنا با کاربرانش بدیهی است که تمامی افراد متخصص در ساخت  بنا و افراد غیر متخصص  بتوانند اظهار نظر نمایند و نظر خود را عنوان نمایند . در اینجا دو شیوه جهت برخورد با این اظهار نظر های عامیانه وجود دارد ، در یک شیوه برخی معتقدند که جز کارشناسان و طراحان امر ساخت و طراحی بنا کسی نباید اظهار نظر نماید و اظهار نظر آنها نهایتاً نبایستی اعمال گردد چرا که بنا را نهایتاً دچار اغتشاش و ناهماهنگی و بی کیفیتی و ابتذال خواهد نمود . از سوی دیگر برخی چون چارلز مور معتقدند که مردم نیز بایستی در روند طراحی و ساخت بنا شرکت و اظهار نظر نمایند . حال فارغ از این دو جریان عمده در فرایند دخالت مردم عادی در ساخت و طراحی بنا بایستی گفت که چگونه مجموعه بنایی همچون روستای ابیانه به صورت ارگانیک با رعایت خیلی از مسایل معماری شکل گرفته است ؟ آیا مردم عادی طراح و سازنده این روستا همگی جز نخبگان معماری بوده اند ؟ جواب هر چه باشد ، نهایتاً وجود این مجموعه هارمونیک ما را به این نتیجه سوق میدهد که تصمیم گیری جهت ساخت این بنا ها ، خواه توسط معماران و نخبگان طراحی و خواه توسط مردم در یک چار چوب اصولی و نسبتاً تعریف شدة نانوشته ای وجود داشته است که خلق چنین مجموعه ای  را میسر کرده است . جالب است که همین نوع اصول را در ساخت خانه موریانه ها و یا زنبور عسل نیز می بینیم ولی در ساخت مجموعه بنا های شهری مسکونی در حال حاضر بسیاری از اصول به هر روی فراموش گردیده اند  . عمده آپارتمانها فارغ از مسئله نور ، صوت ، دید ، منظر ، باد و . . . تراسها را کنار گذاشته اند . در بدنه غربی خیلی از بناها می توان پنجره هایی را در جداره بنا مشاهده نمود که بدون هیچگونه تراس و بالکن ویا  عقب نشینی همسطح با دیوار بنا اجرا گردیده اند یا مثلاً خیلی از کولرهای آبی ساختمانهای مسکونی جهت تامین برودت ساختمان ها دقیقاً در بدترین نقطه ساختمان و مقابل آفتاب قرار گرفته اند یا اینکه هنوز بعد از چند هزار سال تمدن و ساخت بناهای بیشمار ، عاجز از اجرای دیوارهای ساده قائم و یا اندود گچ قائم و صیقلی بر روی دیوارها و یا عایق کاری رطوبتی مناسب هستیم . به نظر می رسد ضعف در این مسایل ، بنیادی ترین مسایل ما و نتیجتاً تعیین کنندة مسیر تحولات آینده معماری باشد . به عبارتی این اضمحلال در معماری ما با توجه به پیشینه  قوی و کار آمد آن در کشور ما به جای اینکه معماری ما را به سمت مطلوب تربودن هدایت نماید آن را دچار ناکارآمدی و بحران و عقب نشینی نموده است . حال این مسئله مطرح می شود که چه عاملی باعث گردیده که رعایت بخش عمده ای از مسایل و نکات فنی معماری در گذشته فراموش شود و امروز به صورت ناشیانه در بناها بروز نماید ، به طوریکه تصور می شودکه دانش معماری هیچگاه در این کشور وجود نداشته است و تازه اولین قدمها جهت طراحی و ساخت بناها است که دارد برداشته می شود . همانطور که اشاره رفت نگاه غیر علمی وغیر فنی وغیر اصولی به طراحی و ساخت بنا ها فارغ از نخبه گرایی یا عام گرایی در معماری ، هم در سطوح بالای مدیریتی و هم در سطوح و لایه های پایینی اجتماعی از مهمترین عامل های ناشیانه ساختن بناهای مسکونی امروز گردیده است .

از سوی دیگر تغییر هنجارها و ارزشها به سمت مادیگری صرف ، ناتوانی در داشتن  دید دراز مدت یا بلند مدت  جهت بهره برداری از بنا و تقلیل آن به نقدینگی روز در حد متر مربع بنا چند میلیون تومان باعث تشدید شدن این روند گردیده است . هر متر مربع بنا دارای ارزش برابر چندمیلیون گردیده است و این امر در روند نابود سازی تراسها ، ایوانها ، بالکنها و کلاً حوزه میانی در معماری نقش موثر دارد . نگاه ایرانی به نگاهی تقلیل یافته منجر شده است که جز جلوی پای خود را بیشتر نتواند ببیند ، انحصار ساخت و ساز در دست دلالان و تا حدودی به حاشیه راندن معماران و متخصصین این امرو یا استحاله بخشی از معماران به سمت سیستم دلالی اقتصاد ایران ،گرایش به ساخت و سازهای دلالی مآب ، فشارهای اقتصادی بر صاحب ملک و خانه و عوامل بسیار دیگر در این دگردیسی بسیار نقش دارند . هدف از طرح این مبحث تاکید بر نقش نخبگان و طراحان و کارشناسان معماری و فناوریهای مرتبط با ساخت بنا از یکسو و عامه ‌مردم که بهره برداران از بناها میباشند از سوی دیگر می باشد تا اینکه در تحولات آیندة ‌معماری به چه نحوی با یکدیگر ارتباط داشته باشند و عمدتا ً‌بناهای ما یعنی بناهای مسکونی را به کدامین سمت هدایت نمایند .

همانگونه که قبلاً ‌اشاره شد ، ‌تحولات آیندة ‌معماری پیش از آنکه در بناهای خاص مد نظر ما باشد ،‌ یعنی مثلاً‌اورژ‍انس بیمارستانها ،‌ تئاتر ها و کتابخانه ها در عمدة ‌بناهای هر شهر یا روستا یعنی بناهای مسکونی مورد نظر می باشد ، ‌چرا که معتقدیم با تغییر در رویه و نوع و شیوة ‌ساخت این بناها یعنی بناهای مسکونی ،‌ بناهای خاص و یا تک بناهای انگشت شمار هر شهر قطعاً ‌روندی رو به بهبود خواهند یافت . میزان ساعاتی که بیشترین افراد در منازل مسکونی (‌خواه در شکل آپارتمان ، ‌ویلایی ،‌ خوابگاهی ، ‌آسایشگاهی و . . . ) به سر میبرند ،‌ بیشتر از هر مکان دیگری می باشد پس آیندة ‌معماری نیز بایستی حول محور این بناها یعنی بناهای مسکونی تحلیل گردد . روابط فضایی درونی این بناها با یکدیگر ، ‌روابط خود بناهای مسکونی با یکدیگر ،‌سازة ‌آنها ،‌ وضعیت تاسیساتی آنها به لحاظ گرمایش ،‌ سرمایش و نور مصنوعی ،‌ مبلمان ، ‌مباحث صوت ، ‌نور ، ‌باد ، ‌تهویه ، ‌نسبت و روابط عرصه های گوناگون با یکدیگر میزان همزیستی با اقلیم و . . . از مهمترین عناصر آیندة معماری می باشند که کماکان در یک بنای معماری نقش دارند . اینکه در آینده کدامیک از عناصر بتواند بر دیگر عناصر اولویت یا برتری بیابد ،‌بسته به شرایط زیستی – فرهنگی آن زمان متفاوت می باشد ،‌آنچنان که هم اکنون می بینیم ، ‌استفاده از مترا‍ژ بیشتری از زمین به هر شکل ممکن برای به حداکثر رساندن زیربنا ،  برترین و اولویت دارترین هدف می باشد ، بی توجه به فضای سبز ، ‌حیاط ، ‌ترس ، ‌ایوان ،‌ بالکن ،‌حیاط خلوت و پاسیو و . . . و همانطور که اشاره شد هدف از آن نه بهره وری بیشتر و بهینه از فضا ، ‌بلکه کسب منفعت مادی بیشتر می باشد که هم اکنون در جامة ‌ما غالب بر هر چیز می باشد . غلبة ‌این عنصر زیستی یعنی منفعت شخصی و کوتاه مدت و البته ناسازگار با توسعة ‌انسانی محصول عوامل گوناگون تاریخی –  اجتماعی می باشد . ولی جدا از اینکه این وضعیت اسفبار محصول چه چیزی می باشد ، ‌یک نکته برای ما روشن است و آن این است که همین وضعیت اگر تداوم یابد به تدریج به عنوان بخشی از فرهنگ ما ایرانیان نهادینه خواهد گردید و این نکته از آن روی مهم است که در آیندة ‌معماری ، به معماری نه به مثابة ‌مکانی هنری –  عملکردی ،‌ بلکه عرصه ای برای جولان دلالی و منافع شخصی افراد نگریسته خواهد شد و اینچنین آیندة ‌معماری ما نه به سمت بهبود وضعیت رفاهی – زیستی افراد بلکه به سمت بازداشتگاههای هم مکانی و هم معنایی سوق داده خواهد شد .

بدین ترتیب با توجه به تاثیر عوامل گوناگون با سطوح مختلف بر آیندة معماری میتوان گفت که با مدیریت علمی و فنی و با رهبری معماران به همراه وجود خواسته های روشن بهره برداران و با کنترل کردن بخش دلالی در جامعة مان در هر موقعیتی ، ‌میتوان چشم انداز نسبتاً‌ روشنی را برای آیندة معماری ایران در نظر گرفت ، ‌جدای از این امر حتی با وجود بناهای فوق العاده و چشمگیر چون موزه یا سینما و . . . عملاً‌ معماری ما در مسیر اضمحلال و نابودی قرار خواهد گرفت . در این بین فهم ما طراحان از معماری و فهم مردم بهره بردار از معماری نقشی تعیین کننده خواهد داشت . آنچنان که هم اکنون در فهم یا درک معماری افراد ( خواه معمار – خواه مردم عادی ) آنچنان مشکلات بنیانی وجود دارد که تصحیح نمودن آن نیاز به زحمت مداوم در بازة زمانی طولانی خواهد داشت . البته ناگفته نماند که در این اوضاع آشفته و درهم و بر هم گاه مردمی را میبینیم که فهمی بسیار دقیق تر و صحیح تر و نه الزاماً ‌دانشی وسیعتر از برخی معماران دارند . به عبارتی ، درک و فهم صحیح از معماری چه از جانب معماران یا رهبران بناها و چه از جانب مردم امری تعیین کننده در ساخت و طراحی بناهای معماری خواهد داشت که این درک بسیار متفاوت از میزان دانش آنها میباشد .  

برای تاثیرات معماری جهانی بر معماری داخلی ایران بایستی گفت که بی گمان تحولات بناهای معماری ( ‌عمدتاً‌ مسکونی )‌ در کشور های دیگر به ویژه کشورهای توسعه یافته ، خود به مرور معماریهای ضعیف و ناکارآمد را با چالش مواجه خواهند کرد ، ‌چرا که بخش عمده ای از تحولات واقعی و روشن آنها ناشی از تحقیقات و پژوهشهای سالم و واقعی و پیشرونده می باشد . این تحولات که بر بستر تجربیات محک خورده به پیش میروند ، ‌تبدیل به دانش و نهادینه گردیده است و در آیندة معماری آنها نیز به صورت زمینة هموارتری عمل خواهند نمود ،‌ بر خلاف کشور ایران با پیشنة غنی معماری اش که ناتوان از نهادینه کردن دانش و تجربة معماری اش بوده است ، ‌موفقیت آنها در این زمینه بیشتر از هر چیز محصول نهادینه کردن دانش آنها در این حوزه بوده است . واقعیت هم این است که آنچه که در کشورهای توسعه یافته به عنوان معماری ارزش و اهمیت دارد ناشی از اهمیت خود انسان و توجه به نیازها و روحیات وی می باشد ، ‌بر خلاف جامعة‌ ما که آنچه اهمیت ندارد انسان و جایگاه وی و نیازهای وی می باشد . حال طبیعی است که وقتی انسان در جامعة ‌ما مورد بی توجهی و بی ارزشی واقع شود بدیهی است که فضاهای زیستی او چه وضعیتی خواهند داشت و در این راستا تکلیف توسعة ‌پایدار و همزیستی با بوم نیز از قبل روشن است .

به نظر میرسد که آیندة‌ معماری جهان آن هنگام بر روند معماری ایران نقش کیفی و مطلوب خود را خواهد گذاشت که رویکرد به انسان و جایگاه وی در عرصة‌ زیستی دگرگون شود ، ‌تغییرات فرم گرایانه گرچه خود تغییراتی را شامل خواهد شد ، ‌اما همچنان که می دانیم این تغییر در فرم صرفاً ‌بخشی از عناصر وجودی یک بنای معماری می باشد . بنابراین تغییر نگرش در انسان و هستی او زمینه ای خواهد بود جهت رشد و متحول شدن بناهای معماری . توجه به زندگی این جهانی و آسایش در زندگی این جهان خود بخش عمده ای از این تحول خواهد بود که مستلزم توجه به انسان و پی بردن به اهمیت آن می باشد .

شاید تاثیرات معماری چون یان کاپلیکی بر آیندة ‌معماری با بناهایی از جمله کلبة ‌آخر هفته ،‌ خانة ‌45 درجه ،‌ آپارتمان DS  ،‌ برج همزیستی ، ‌ساختمانی به شکل بادام زمینی و . . . به دلیل استفادة ‌بهینه از فناوری و تکنولوژی مدرن با تلفیق حس ، ‌نشانه هایی از تحولات عظیم زیستی در معماری باشد ، ‌ولی آنچنان که میدانیم این تحولات زمانی می توانند به صورت کیفی موثر واقع شوند که ارزش و اعتبار علم جایگاه خاص خود را داشته باشد ، ‌در غیر این صورت حتی بهترین پروژه ها و بناها با بهترین امکانات و مصالح و فن آوریهای مدرن و در تطابق با بوم و نیازهای انسانی عملاً چیزی بیشتر از مدهای گذرنده و رونده بر جامعه ما جاری  نخواهند شد . البته ناگفته نباید گذاشت که تغییرات در تکنیکهای اجرایی ساختمانها در ایران با توجه به تحولات ایجاد شده در معماری جهانی خود به صورت بالقوه  می تواند عاملی مثبت در جهت طراحی و ساخت بناهای معماری با رویکرد توسعه پایدار باشد ، اما آنچه که مهم است شکل و نوع بهره گیری از این عناصر می باشد . به عنوان نمونه میتوان به سقفهای شیبدار آردواز در ایران اشاره نمود که برای مدتی فارغ از نیازهای بنا به سان یک لبه کلاه بر بناها ، به شکلی کاملاً پست و مبتذل نمودار می گشتند و قطعاً مهمترین عامل در این رویکرد به سقفهای آردوازی نه الزاماً حرکت در جهت نماسازی بهتر و هارمونی در بافت شهری ، بلکه افزایش قیمت بنا جهت معامله و کسب سود بیشتر بوده است .

 

پایان سخن :

نهایتاً‌ اینکه معماران و طراحان ما حتی اگر هر کدام نیز به نوبة ‌خود یک معمار برجستة‌ جهانی باشند به دلیل اینکه بناهای معماری در یک فرایند اجتماعی و گروهی ساخته می شوند و معمار فقط بخشی از واقعیت بنا را طراحی می کند و می سازد ، تا زمانیکه اصول و چارچوبهای طراحی و معماری و ساخت بناهای معماری و فهم و درک جامعة‌ ما نسبت به بنا و عمیق تر از آن نسبت به انسان متحول نشود ،‌ تغییر آنچنان عمده ای نخواهند نمود . و این امر خود مستلزم صرف وقت و انرژی بسیار هم از جانب  مردم ،‌ هم معماران و هم مدیران راس هرم ارگانهای مربوطه خواهد بود . به نظر میرسد که تا تحول در این ساخت یعنی ساخت هرم گونة و عمودی تصمیم گیری و تبدیل آن به ساختی افقی و مشاوره ای به صورت واقعی و روشن فاصلة زیادی وجود دارد که آیندة معماری ما نیز متاثر از آن خواهد بود . آپارتمانهایی که به شکل بازداشتگاه ساخته می شوند زمانی تبدیل به آپارتمانهایی برای سکونت خوهند گردید که ما به این بناها نه به مثابة ‌سرمایة‌ صرف مالی ،‌ بلکه به عنوانی مکانی برای زیست بنگریم . سردرگمی و آشفتگی و مدیریت غیر علمی و کارشناسی نشده سطوح بالایی جامعة ‌ما تا زمانیکه به علم –  محوری و انسان –  محوری ارج ننهند ، ‌همین اغتشاش باقی خواهد ماند . بی نیازی دولت رانیتر ایران از تامین رفاه کلان و ساختاری مردم خود نیز عاملی دیگر است که بر این وضعیت ناکارآمد و منفی سیستم جامعة‌ما دامن می زند . به عبارتی خروج و عدم وابستگی دولت به درآمد باد آوردة ‌نفتی خود می تواند تحولی عظیم در سیستم مدیریتی مسکن و معماری برای ما رقم زند . در مجموع تغییر در ساخت دولت عمودی رانیتر ، ‌تحول در سیتم آموزشی – دانشگاهی و نتیجتاً‌ تولید علم و تحول در فهم و قرائت معماران و مردم و باز تعریف نیازهای آنها می تواند تا حدودی گشایندة بحرانهای موجود در معماری بناهای ما و ایجاد چشم اندازی مثبت در آیندة‌ معماری ما گردد .   

/ 1 نظر / 54 بازدید
نینا شاهرخی

جناب شرفی از اینکه در ضیافت آینده معماری شرکت کردید ممنونم.